دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل برگزار میکند: کارگاه علوم شناختی

۱۸ دی ۱۴۰۲ | ۱۰:۲۰ کد : ۵۷۱۵ اطلاعیه‌ها
تعداد بازدید:۳۳۰
دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل برگزار میکند: کارگاه علوم شناختی

آموزش و آشنایی با نقشه مغز ، نوروفید بک و روش تحریک الکتریکی مغز (انگلیسی): QEEG, Neurofeedback, tDCS

*هدف برگزاری:

کارگاه تحریک الکتریکی و تحریک الکتریکی ترانس کرانیال (TDCS)

- مفهوم بازخورد و آشنایی با امواج مغزی

- آشنایی با انواع نویز

- آموزش عملی نوروفیدبک (تشخیص ، درمان و کار با نرم افزار)

- بررسی پروتکل های درمانی برای بیش فعالی ، افسردگی ، اضطراب

- آموزش تحریک الکتریکی ترانس کرانیال

کارگاه نقشه برداری مغز یا الکتروانسفالوگرافی کمی (QEEG)

- آشنایی با فیزیولوژی مغز

- ضبط الکتروانسفالوگرافی از لحاظ نظری و عملی

- نحوه تبدیل EEG به نقشه مغز (QEEG)

- کار با نرم افزار Nergoide

- آشنایی با پردازش سیگنال مغز

- آشنایی با مجامع مغز ، انواع داده ها ، پایه ، پیچیدگی ، قدرت مطلق و نسبی

- تفسیر نقشه مغز

مخاطب: مهندسی، علوم انسانی، علوم پزشکی، علوم اعصاب و رشته های مرتبط با علوم اعصاب و داوطلبان کنکور علوم شناختی.

به تمامی شرکت کنندگان گواهی رسمی اعطا خواهد شد.

نورو فیدبک

بازخورد عصبی یا نوروفیدبک (انگلیسی: (Neurofeedback) در اصل، نوعی بیوفیدبک است که با استفاده از ثبت امواج الکتریکی مغز و دادن بازخورد به فرد تلاش می‌کند که نوعی خود تنظیمی را به آزمودنی آموزش دهد. بازخورد، به‌طور معمول از راه صدا یا تصویر به فرد ارائه می‌شود و از این طریق، فرد متوجه می‌شود که آیا تغییر مناسبی را در فعالیت امواج مغزی خود ایجاد کرده‌است یا خیر. در نوروفیدبک، حِسگرهایی که الکترود نامیده می‌شوند، بر روی پوست سر بیمار قرارمی‌گیرند. این حسگرها، فعالیت الکتریکی مغز فرد را ثبت و در قالب امواج مغزی (دراغلب موارد به شکل شبیه‌سازی شده در قالب یک بازی کامپیوتری یا فیلم ویدئویی) به او نشان می‌دهند. در این حالت، پخش فیلم یا هدایت بازی کامپیوتری بدون استفاده از دست و تنها با امواج مغزیِ شخص انجام می‌شود.  به این شکل، فرد با دیدن پیشرفت یا توقف بازی و گرفتن پاداش یا از دست دادن امتیاز یا تغییراتی که در صدا یا پخش فیلم به وجود می‌آید، پی به شرایط مطلوب یا نامطلوب امواج مغزی خود برده و سعی می‌کند تا با هدایت بازی یا فیلم، وضعیت تولید امواج مغزی خود را اصلاح کند اینکه چه امواجی در مغز افزایش و چه امواجی کاهش یابند، کاملاً بستگی به مشکل هر فرد دارد و درمانگر آن را در طول جلسه تنظیم می‌نماید. از این روش می‌توان به منظور بهبود اختلالاتی چون بیش‌فعالی/کمبود توجه، ناتوانی‌های یادگیری، صرع، هراس و اختلالات اضطرابی، اختلالات مربوط به سوء مصرف مواد، افسردگی، مدیریت استرس، میگرن، سندرم تورت و اختلالات خواب استفاده کرد. این روش تحت عنوان EEG بیوفیدبک، نوروفیدبک و آموزش مغز نیز شناخته می‌شود. برای مشاهده اطلاعات بیشتر می‌توانید به مقاله معتبر حوزه نوروفیدبک مراجعه نمایی مطالعات درباره نوروفیدبک، تقریباً از دهه ششم قرن بیستم میلادی آغاز شده‌است و هنوز هم یکی از حیطه‌های فعال پژوهشی در علوم مغز است.

تحریک الکتریکی مغز

الکتروانسفالوگرام (E.E.G) همچنین به نام حرکت کانونی مغز، نوعی الکتروتراپی است و تکنیکی است که در تحقیقات و عصب‌بیولوژی بالینی برای حرکت نورون یا شبکه عصبی در مغز از طریق حرکت مستقیم یا غیرمستقیم غشای آن با استفاده از جریان الکتریکی استفاده می‌شود. فعالیت های مغز برای اولین بار در قرن نوزدهم توسط پیشگامانی مانند لوئیجی رونال و پیر فلورانس با مطالعه محلی سازی عملکرد مغز پس از کشف لوئیجی گالوانی ایتالیایی مبنی بر متحرک شدن این اعصاب مورد استفاده قرار گرفت. حرکت سطحی قشر مغز با استفاده از حرکت مغز برای بررسی قشر حرکتی در حیوانات توسط اساتیدی مانند ادوارد هایتسیگ، گوستاو فریت، دیوید فریر و فردریش گلدتز مورد استفاده قرار گرفت. قشر انسان نیز توسط جراحان مغز و اعصاب و متخصصان مغز و اعصاب مانند رابرت بارتولو و فودور کراس برق گرفته شد.

تحریک مغناطیسی مغز

تحریک مغناطیسی مغز یا به طور دقیق تر، تحریک مغناطیسی مغز از طریق جمجمه (به انگلیسی: Transcranial magnetic stimulation) که به اختصار «TMS» نامیده می شود، روشی برای تحریک عصبی مغناطیسی است که در مناطق کوچک و محدود مغز اعمال می شود. . در واقع، بسته به پروتکل پیاده سازی، TMS منجر به کاهش یا افزایش فعالیت ناحیه ای از مغز می شود. در این روش یک مولد میدان مغناطیسی یا «کویل» در نزدیکی سر بیمار قرار می گیرد. این سیم پیچ، از طریق القای الکترومغناطیسی، جریان الکتریکی ملایمی را در ناحیه تحتانی خود در مغز ایجاد می کند. سیم پیچ مذکور در عین حال به دستگاه ضربان یا محرکی متصل می شود که جریان الکتریکی را به آن هدایت می کند. یکی از کاربردهای TMS ارزیابی ارتباطات بین قشر حرکتی اولیه مغز و عضلات به منظور ارزیابی میزان آسیب در بیماری هایی مانند سکته مغزی، ام اس، اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، اختلالات حرکتی، بیماری نورون حرکتی و اختلالات است. بر عصب صورت و سایر اعصاب مغز و نخاع تأثیر می گذارد. درگیر کردن، بررسی و اندازه گیری. برخی شواهد علمی نشان می دهد که این روش در درمان «درد نوروپاتیک»  و «اختلال افسردگی اساسی مقاوم به درمان» مؤثر است. در سال 2015، تحقیقات بنیاد کاکرین نشان داد که شواهد زیادی برای اثربخشی این روش در درمان اسکیزوفرنی وجود ندارد. مطالعه علمی دیگری نشان داد که ممکن است این روش در درمان «علائم منفی» اسکیزوفرنی مؤثر باشد. تا سال 2014، تمام درمان‌های پیشنهادی برای سایر بیماران بی‌اثر یا احتمالاً مؤثر اعلام شده‌اند. تنظیم عوارض جانبی و ناراحتی ناشی از TMS، به منظور افتراق و مقایسه اثرات درمانی واقعی با دارونما، یکی از بزرگترین چالش هایی است که نتایج کارآزمایی های بالینی را تحت تاثیر قرار داده است. بزرگترین خطر TMS این است که احتمال سنکوپ نادر است و تشنج کمتر شایع است. سایر عوارض جانبی عبارتند از ناراحتی یا درد، هیپومانیا گذرا، تغییرات شناختی گذرا، ناشنوایی گذرا و جریان های القایی در وسایل پزشکی کاشته شده در بدن بیماران. اثرات درمانی این روش بر بیماری پارکینسون، اسکلروز جانبی آمیوتروفیک، ام اس، اسکیزوفرنی، وزوز گوش، آفازی و اختلالات حرکتی متعاقب آن. سکته مغزی،  سوء مصرف مواد، اعتیاد، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال اضطراب،اختلال ترس، اختلال وسواس اجباری، صرع،  بیماری آلزایمر، اوتیسم، کما، زندگی نباتی و مرگ مغزی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. انواع مختلفی از تحریک مغناطیسی مغز وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از: تحریک مغناطیسی مغز با فرکانس بالا (HF-rTMS)، تحریک مغناطیسی مغزی با فرکانس پایین (LF-rTMS)، TMS تک پالسی و تحریک مغز مغناطیسی دوگانه (جفت شده). پالس TMS). در دسامبر 2013، سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) TMS تک پالس را برای درمان میگرن تایید کرد. نوروپاتی ها (که معمولاً درمان های مؤثر کمی برای آنها وجود دارد) مفید بوده اند. [5] در اکتبر 2008، سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) تحریک مغناطیسی مکرر مغز (rTMS) را برای درمان افسردگی بالینی مقاوم به درمان تایید کرد.

نقشه برداری مغز

الکتروانسفالوگرافی یا نقشه مغزی (EEG) اندازه گیری الگوهای الکتریکی روی سطح پوست سر است که فعالیت قشر مغز را منعکس می کند و معمولاً به عنوان امواج مغزی شناخته می شود. برخی از افراد معمولی EEG را با نقشه مغز اشتباه می گیرند یا آنها را به جای هم استفاده می کنند، اما این دو کاملا متفاوت هستند. EEG کمی  تجزیه و تحلیل EEG دیجیتال است که در اصطلاح عامیانه به آن نقشه برداری مغز می گویند. qEEG توسعه ای از تجزیه و تحلیل تفسیر بصری EEG است که ممکن است به درک ما از EEG و عملکرد مغز کمک کند و حتی آن را افزایش دهد. الکتروانسفالوگرافی کمی یا qEEG روشی است که فعالیت ثبت شده مغز را از طریق یک یا چند الکترود با استفاده از کامپیوتر پردازش می کند. این داده های EEG چند کاناله به طور کلاسیک با الگوریتم های مختلف مانند فوریه یا در برنامه های تحلیل مدرن تر پردازش می شوند. داده های دیجیتال به صورت آماری تجزیه و تحلیل می شوند، گاهی اوقات مقادیر را با مقادیر مرجع در یک پایگاه داده هنجاری مقایسه می کنند. EEG پردازش شده معمولاً به نقشه های رنگی فعالیت مغز به نام نقشه مغز تبدیل می شود.

مبانی علوم اعصاب و ساختار عملکرد مغز

اعصاب یا علوم اعصاب (به انگلیسی: Neuroscience) دانش مطالعه سیستم عصبی یا زیرشاخه های چند رشته ای زیست شناسی است که از فیزیولوژی، آناتومی، زیست شناسی و زیست شناسی سلولی و مولکولی، مدل سازی ریاضی و روانشناسی برای درک ویژگی های انسان استفاده می کند. نورون ها و علوم . به طور سنتی، علوم اعصاب یکی از زیر شاخه های پزشکی، زیست شناسی و داروسازی است. با این حال، این دانش در حال حاضر یک دانش میان رشته ای و در واقع با سایر رشته های دانش مانند روانشناسی، شیمی، کامپیوتر، مهندسی، زبان شناسی، ریاضیات است. پزشکی، فیزیک و فلسفه با هم همکاری می کنند.

سوالاتی مانند:

مغز چیست و چگونه کار می کند و در زمان های مختلف چگونه واکنش نشان می دهد؟

چرا مردم احساسات دارند؟

چه تغییراتی در مغز در طول احساسات رخ می دهد؟

علل اختلالات روانی و عصبی و...

طراحی دارو و درمان بیماری های عصبی و سرطان ها و... به دنبال افزایش تعداد فعالیت ها در این زمینه، بنیادهای اصلی علوم اعصاب، انجمن هایی را برای مطالعات و مجموعه های علوم اعصاب تشکیل داده اند. به عنوان مثال، انجمن بین المللی برای تحقیقات مغز در سال 1960، انجمن بین المللی نوروشیمی و نوروشیمی در سال 1963، انجمن مغز و رفتار در سال 1968، و انجمن علوم اعصاب در سال 1969 تاسیس شد. علم اعصاب تلاشی برای شناخت و درک سیستم عصبی، مغز، نخاع و سلول های حسی یا نورون ها در سراسر بدن است. این دانش یک زمینه کم و بیش جدید است که به رشد، ساختار، ترکیب شیمیایی، عملکرد و آسیب شناسی سیستم عصبی می پردازد. تحقیقات در زمینه عملکرد عصبی قدمتی طولانی دارد و بسیاری ابن هیثم را پایه گذار این علم می دانند. وی در کتاب النمابه شرح بسیار مفصلی از مسیر بینایی انسان و نحوه عملکرد آن بیان کرده است. در قرن هجدهم، فریچ و هیتزیک گزارش دادند که حرکت نواحی خاصی از قشر مغز حیوانات باعث حرکت می شود. بروکا و ورنیکه نیز پزشکانی بودند که در مطالعات جداگانه خود از طریق کالبد شکافی نشان دادند که آسیب به نواحی خاصی از مغز با نقص و آسیب زبانی مرتبط است. در عین حال، هاجلینگ جکسون اظهار داشت که در عملکردهای پیچیده مانند ادراک، زبان و وظایف اجرایی، نواحی مغز درگیر هستند (لندی اکمن، 2002). در گذشته و قبل از ابداع روش‌های جدید بررسی مغز، از جمله مطالعات تصویربرداری و ثبت علائم، بیماران سکته مغزی و آسیب‌های مغزی تروماتیک یکی از مهم‌ترین مطالعات در علوم اعصاب بوده است، زیرا زمانی که آسیب در بخشی از مغز رخ می‌دهد، بخش هایی از توابع تحت تأثیر آن قرار می گیرند. تحت تأثیر قرار می گیرد و این فرصت به محققان داده می شود تا ارتباط بین عملکردهای مختلف مغز و مناطق مختلف آن را درک کنند. این نوع مطالعات که به مطالعات آسیب معروف هستند هنوز هم رایج هستند و پایه های علوم اعصاب بر اساس همین مطالعات شکل گرفت.